كارستن نيبور ( مترجم : پرويز رجبى )
182
سفرنامه كارستن نيبور ( فارسى )
كه انگليسىها از عهدهء همهء كارها برخواهند آمد . انگليسىها براى مبارزهء با دشمن قولهاى زيادى داده بودند . كاپيتان پرايس به نتيجهء پياده شدن در جزيرهء خويرى خيلى اميدوار بود . همهء كشتىها ، مخصوصا كلابيطها مدام دور جزيرهء خويرى مىچرخيدند و همهء وسائط نقليهء دريايى را كه در سر راه داشتند ، تفتيش مىكردند . مير مهنا تقريبا اقدام متقابلى نداشت و نوكرهاى فقير او خيلى ميل داشتند ، كه دشمن شليك بكند . چون آنها براى هر گلولهاى كه روى شنها پيدا مىكردند ، يك روپيه مىگرفتند و از اينروى از گشتن خسته نمىشدند . جزيره به جنبوجوش افتاده بود . همه ديوارهاى شنى ، كه پناه خوبى در مقابل شليك - هاى دشمن بود ، مدتها بود كه خراب شده بودند . حالا مير مهنا جلوى دو كلابيط آسيبديدهاش ديوارى مىساخت ، تا نجارها بتوانند به راحتى كلابيطها را تعمير بكنند و شايد چون از برنامهء پياده شدن قواى نظامى در جزيره باخبر شده بود ، در هرجا كه امكان پياده شدن دشمن مىرفت ، قوايى مستقر مىكرد . در اين موقع مراسم عزاى حسينى هم بهشدت از طرف ساكنين جزيره برگزار مىشد و اين مراسم به جزيره تحرك بيشترى داده بود . همهء شيعههايى كه كارى نداشتند ، به صورت دستههاى بزرگى ( بعضى از اين دستهها بوق و دهل هم داشتند ) با قمه و شمشير برهنه ، راه افتاده بودند و شبيهخوانى مىكردند . در اينجا امام حسين كشته شده بود و دستهاى سينه مىزدند و به خاطر مرگ امام حسين شيون مى - كردند . اگر انگليسىها از مذهبى بودن اين مراسم بىخبر مىبودند ، فكر مىكردند ، كه در اين جزيره فاجعهء بزرگى رخ داده است و ناامنى بزرگى بر جزيره حكمفرما است . روز بيست و هفتم خبر رسيد ، سه كلابيط و كشتى كوچكى كه متعلق به مير مهنا بود و ما از چندى پيش از آنها بىخبر بوديم ، به يك كلابيط و دو كشتى كوچكى كه در راه بحرين - بوشهر بودهاند ، حمله كردهاند . در اين كلابيط مقدار زيادى